همه اسامی و مکانها واقعیند.
مهین در فرانسه دانشجوست. به همه می گويد كه در آپارتمانی در پاريس، شهر پريان، زندگی می كند. اما در واقع در استوديوی نوزده متری در حاشيه پاريس همخانه دختر دیگری ست. جايی كه پر است از مهاجرانی كه برای نان شب هم محتاج كمك دولتند. از وقتی از ايران آمده نه توانسته سينما برود نه حتی برای يك دفعه هم كه شده غذای يك رستوران را چشيده. در يخچالش را كه باز می كنی چيزی نمی بينی جز مواد غذایی با مارك كازينو*. تلفن زنگ می زند. يكي از دوستان قديميش است. دختری كه در 18 سالگی ازدواج كرده دو تا بچه دارد و مثل خيلی از زنهای مشابه در حسرت آزادی دوستان مجردش است، چه برسد به اينكه دانشگاه رفته و خارج ديده هم باشند! زن دل به صدای مهین می دهد كه با هيجان برايش از پاريس، رستورانها، تئاترها و سينماها، تفریحات و آزادیهای بی شمار آنجا می گويد و فكر می كند که فرانسه عجب بهشتی است، که چطور می تواند شوهرش را راضی کند برای اقامت اقدام کنند.
محمد پسر جوانی است كه در كودكی همراه خانواده اش به هلند آمده. در محله ترك نشين لاهه ساكنند. تا ديپلم بيشتر درس نخوانده و تازگیها تاكسی اجاره ای خریده و به کار مشغول شده. هر تابستان دو هفته ای به ايران ميرود. جايی كه با يوروی تبديل شده به تومان بی مقدار ايرانی می تواند جلوی فاميل به خصوص پسرخاله هايش حسابی "لارج بازی" درآورد و در مهمانيها "مخ دخترهای عاشق خارج را راحت بزند." ولی قبل از رفتن به ايران از دوستی ايرانی كه به اينترنت وارد است می خواهد برايش يك جوری يك مدرك ليسانس اينترنتی جور كند. آخر از جايی درز كرده است كه محمد ليسانسش را هم نگرفته و حالا پسرخاله های پولدارش دودل شده اند كه "در شركت ماشينهای اجاره ای كه محمد در هلند تاسيس كرده" سرمايه گذاری كنند.
فرزانه خانم صاحب آرايشگاه ونوس است. كارش خوب است و درآمد خوبی هم دارد. شوهرش راننده تاكسی است و سالهاست با برادرش يك مغازه مكانيكی مشترك دارد. خانه، ماشين و سهم مغازه را فروخته اند و برای اثاث خانه به همه جای كوچه آگهی چسبانده اند. آخر خواهر فرزانه خانم كه با خانواده اش چند سالی ست در آلمان اقامت دارد، هميشه برايش تعريف می كند كه آلمان عجب بهشتی ست و چطور همه ايرانيهای ساكن اروپا، آمريكا و کانادا يا دكترند يا مهندس يا وكيلند يا تاجر. حالا همه فکر و ذکر فرزانه خانم این است که چطور پسر نوجوانش را که هنوز سربازی نرفته و گذرنامه ندارد، قاچاقی از مرز ترکیه رد کند تا در آلمان به آنها بپیوندد.
* مارکی برای ارزان قیمت ترین کالاهای موجود در فروشگاهی به همین نام در فرانسه.