خانواده ام مخالفند. می گویند خطرناک است. با این حال مستقیم بودن پرواز و ارزانی نسبی بلیت باعث می شود "حب ذات" را نادیده بگیرم و زنگ بزنم به ایران ایر. می گوید ۴۸۰ تا ۶۳۰ یورو. شنیده بودم سال قبل برای دانشجویان ۵۰ یورو تخفیف قائل می شدند. می گوید این قاعده دیگر برای همه دانشجویان وجود ندارد. فقط برای دانشجویان بورسیه دولت ایران. قیافه دانشجویان ایرانی بورسیه دولت در نظرم مجسم می شود. آقایانی با ریش و تسبیح حتی اگر فقط برای همین بورس باشد، "آقا زادگان" و خانمهایی با صورتهایی به قدر چهار سانتیمتر مربع قابل دیدن. آها برای خانمها حسن اجباری دیگر! "آقا" داشتن! (همان حسنی که نداشتنش از بورس دولت ایران بی نصیبم کرد!)
خانم ادامه می دهد در ضمن قانون جدیدی آمده که بر اساس آن اگر در سفارت ایران پرونده تشکیل بدهید می توانید بلیت نصف قیمت دریافت کنید. سایت سفارت را با کمک یاهو پیدا می کنم و زنگ می زنم. صدا و جملاتی به رنگ ریاکاری مذهبی چنان دلم را به هم می آشوبد که از سوال منصرف می شوم.
چقدر بیگانه شده ام. یادم رفته است لحن و نحوه حرف زدن مسوولان نمازخوان و روزه گیر ایرانی را. تازه یادم می افتد در ایران زیبای من که دلم این همه برایش تنگ است به جز خانواده، دوستان، پارکها، کوهها، موزه ها و ... چیزهای دیگری هم وجود دارند، حتی اگر از فکرم پاکشان کرده باشم تا نقاشی ذهنیم از میهنم زیباتر و قابل عرضه تر باشد.