تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - جای دیگران
دیدگاهها و خاطرات

دست در دست هم و خنده کنان پارک جنگلی کوهستانی را طی می کنیم و به آن بالای بالا می رسیم، جایی که از آنجا همه شهر را می شود دید. روی نیمکتی چوبی دختری نشسته است با یک کتاب، یک ساندویچ و یک بطری آب. نگاهت می کند. ته چشمش می خوانی: خوش به حالت که همراهی داری، که تنها نیستی. چه چیزی بهتر از دو نفره کشف کردن یک پارک جنگلی کوهستانی در یک روز آفتابی پاییزی. ته دلت را نمی خواند که یک لحظه "هوایی" شده ای و می گویی: خوش به حالش! چه آزادیی! چه چیزی بهتر از "آزاد" بودن از همه کس و همه چیز و لذت بردن از یک کتاب خوب زیر آفتابی پاییزی روی نیمکتی چوبی در یک پارک جنگلی کوهستانی.

به همراهت نگاه می کنی و می خندی و سعی می کنی رویای آزادی "دلبخواهانه" از دست رفته را فراموش کنی.

+ نوشته شده در  Tue 21 Nov 2006ساعت 5:42 PM  توسط حقوقدان پاریسی  |