این هفت هشت روزی که نبودم٬ رفته بودم جنوب فرانسه. شهری بندری به نام ارژلس. واقعا به این مسافرت طولانیتر از آخر هفته احتیاج داشتم. هم خسته بودم٬ هم هیچ تعطیلات تابستانی را با هم نگذرانده بودیم و هم اینکه می خواستم قبل از تمام شدن تابستان واقعا مزه اش را بچشم. هر چه بگویم کم گفته ام از دریای آبی مدیترانه٬ آفتاب گرم و درخشان جنوب٬ قایقهای تفریحی زیبای کنار بندر٬ کوچه های باریک با خانه هایی به رنگهای شاد و گرم٬ نخلها٬ بازارچه های صنایع دستی٬ رستورانهای مملو٬ بستنی فروشیهای بی شمار٬ غذاهای خوشمزه٬ میوه های رسیده و شیرین٬ صبحانه مفصل خوردن٬ دوچرخه سواری٬ برای ناهار پیک نیک کردن و برای شام سر فرصت و با شکمویی رستوران پیدا کردن٬ قدم زدن کنار دریا٬ رقصیدن دست جمعی کنار بندر با موزیک زنده٬ شاتوت جنگلی کندن٬ در شهر زیبای کولیور (Collioure) مغازه صنایع دستی ایرانی پیدا کردن و همه چیزهایی که از نظر من تعطیلات معنی می دهد.
حالا که برگشته ام لاهه با خودم فکر می کنم چقدر خوب بود اگر می توانستم از این همه مدرک و زحمت بگذرم و بروم جنوب یک گالری هنری ایرانی باز کنم. بعید می دانم بتوانم ولی فکرش بدجوری وسوسه ام می کند.