تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - "دیده" شدن و "بیان" نشدن
دیدگاهها و خاطرات

امروز همکارم که با من هم اتاق است، از یک تعطیلات یکماهه برگشت. اسمش رز و اهل کنیاست. تا عکس مارال را دید خندید و گفت که خدا را شکر که مارال در هلند زندگی می کند و نه در کنیا. چون اگر در کنیا بود نه تنها نمی توانست ازدواج کند، بلکه حتی جرات نمی کرد این مساله را بیان کند. بعد هم راجع به تابوهایی حرف زد که در ایران هم هست، مفهوم مرد بودن و قبیح بودن و غیره. زنها هم که طبق معمول بخش فراموش شده هستند و اصلا مگر زن همجنسگرا هم می تواند وجود داشته باشد. بعد از من پرسید که آیا در ایران همجنسگرا وجود دارد.

حالا نمی خواهم وارد این بحث بسیار طولانی و اختلافی بشوم که آیا همجنسگرایی ذاتی ست یا اکتسابی و یا اینکه در کشوری که به دلیل احمقانه "حفظ پرده" رابطه بین دو پسر آسانتر است چطور می توانیم فرقی قایل بشویم بین انتخاب و گرایش از یک طرف و اجبار و نیاز از طرف دیگر. اگر به آمار اعتماد کنیم که می گوید ۴٪ افراد، قطع نظر از علت آن، همجنسگرا هستند و با احتساب اینکه ایران ۷۰ میلیون جمعیت دارد، نتیجه می شود حدود ۳ میلیون نفر. ۳ میلیون نفری که گاهی "دیده" می شوند ولی تقریبا هرگز "بیان" نمی شوند مگر در محافل بسیار صمیمی یا در پچ پچه های گاه خردکننده.

 بعد رز تعریف کرد که معلم مدرسه دخترش در هلند برای بچه ها توضیح داده که یک خانواده تشکیل می شود از فرزندان، یک زن و مرد، دو زن یا دو مرد، یک زن یا یک مرد و دخترش یک روز به رز گفته خوش به حال لیزبت که دو تا مامان دارد.

با خودم فکر می کنم آیا این گفته کودکانه به معنای این است که قبل از "بزرگ" شدن و خط قرمزها رسم کردن٬ همجنسگرایی همانقدر طبیعی ست که دگرجنسگرایی و آیا روزی می رسد که برای بچه های ما همجنسگرایی "واقعا عادی" باشد یا اینکه کلیشه ها بر ذهنشان حاکم خواهد شد. 

+ نوشته شده در  Wed 2 Aug 2006ساعت 10:6 AM  توسط حقوقدان پاریسی  |