تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - ایران 1387 (5)
دیدگاهها و خاطرات

قسمتي از روز قبل از آمدن به خريد كتاب گذشت. كتاب خواندن يكي از مهمترین لذتهای زندگي من است. بعدها در مورد آن مفصل مي نويسم. وقتي از بازار كتاب دور باشي مدتي وقت مي برد تا بتواني دوباره وارد جریان شوی و كتابهايي را كه مي پسندی پیدا كني. خلاصه وقت گذاشتم و حسابي كتاب فروشي را زير و رو كردم. از اين كه هنوز آثار بعضي ها از جمله گلي ترقي و عباس معروفي در كتاب فروشي ها موجودند، خيلي تعجب كردم. با ديدن بعضي كتابها به گذشته رفتم، از دزيره و آنا كارنينا گرفته تا همه مي ميرند ( یکی از کتابهایی که رویم تاثیر زیادی گذاشت و بعد از قرض دادن به یکی از دوستان دیگر رویش را ندیدم! ) و جان شيفته. چشمم به كتاب جنس دوم سيمون بووار كه خورد خيلي هوس كردم آن را بخرم. اين كتاب را مثل خيلي كتابهاي ديگر خيلي زود خواندم، زيادي زود، فكر مي كنم چهارده پانزده ساله بودم. مسلما رويم تاثير گذاشت حتي اگر آن را كامل به ياد نياوردم. با اين كه برش داشتم اما نخريدمش. هنوز هم فکر می کنم هيچ لذتي بالاتر از خواندن كتاب با ترجمه خوب فارسي نيست، اما ترجيح دادم اين بار كتاب را به فرانسه بخوانم، چون حدس مي زنم تيغ سانسور صورت اين كتاب را هم زخمي كرده باشد. بالاخره توانستم چند تايي را انتخاب كنم، از جمله عطر سنبل عطر کاج فيروزه جزايري دوما و عادت مي كنيم زويا پيرزاد. چقدر چراغها را من خاموش مي كنم را دوست داشتم. شايد اولين كتابي بود كه مرا به نوشته هاي نويسنده هاي نسل جديدتر ايراني آشتي داد.

حدس ديگران باز هم درست درآمد. همه بعد از ظهر كتاب در دست فقط جواب می دادم آها، چه خوب، كه اين طور ... و همه شب به خواندن كتاب عطر سنبل عطر کاج گذشت!

  

+ نوشته شده در  Wed 16 Apr 2008ساعت 9:50 AM  توسط حقوقدان پاریسی  |