همين امروز صبح رسيدم. پرواز شبانه براي خوش خوابها نعمت است براي بدخوابي كه من باشم مصيبت. استقبال گرم فرانسوا سختي خداحافظي از خانواده ام را كمي جبران كرد اما براي او كه جمعه ها روز خدا نيست، پس رفت تا من هم يك چهار ساعتي بخوابم. از ساعت دو تا به حال هم در اتاق توي تخت و زير پتو نشسته ام و دارم به معناي واقعي كلمه خماري دوري از اينترنت بدون فيلتر وي في پر سرعت را از سر به در مي كنم (تنها چیزی که باز کرده ام لپ تاپ است)، تلويزيون هم براي خودش روشن است. تصوير كاملي از يك تنبلي لوس خوشايند. از جريانات ايران بعدا بيشتر مي نويسم.