ديشب كه از رستوران برگشتيم، رفتم كتاب جدیدم، ايران انقلاب نامرئي* را بخوانم كه ديدم پاكتي لاي آن است. فكر كردم حتما فرانسوا برايم كارتي نوشته و گذاشته است. زير نگاهش، پاکت را كه باز كردم دو بليت بيرون افتاد. رفت و برگشت به تهران! انقدر باورم نمي شد كه حتي فكر كردم شاید مال پارسال باشد. دقت كه كردم ديدم اير فرانس است و به تاريخ ماه مارس 2008!
۱۰ روز كنار خانواده! اولين هديه سال نو.
مي دانم كه در اين دو روزي كه برايت داستان مامان را تعريف كردم چقدر تلاش كرده اي تا در اين شلوغي آخر سال بليتي براي ايران پيدا كني. می دانم که وقتی گفته اند فقط فرست کلاس باقی مانده، بدون لحظه ای تردید نيمي از پاداش يك سال كار را داده اي تا لبخند مرا به دست آوري. گرچه مي دانم نمي تواني اينجا را بخواني ولي به خاطر قلب بزرگ و مهربانت، به خاطر همه شاديهايي كه به من هديه داده اي، به خاطر همه غافلگيريهاي خوشايندت ممنونم. وجودت تنها دليل ماندگار شدنم شد، دليل تحمل دوري، دليل علاقه ام به کشف سرزمين تازه ام، همه دليلم برای رها کردن جایگاه تثبیت شده ام در آن جامعه و جنگيدنم براي از نو شروع کردن در اين جامعه.
نمي دانم چقدر داستانمان طول خواهد كشيد ولي همین لحظه ها است که باعث خواهد شد از انتخابم پشيمان نشوم. آينده هر چه که مي خواهد باشد.
* Iran, révolution invisible نوشته Thierry Coville.