از دولت و مرتجعان سنتی كه بگذريم، به نظر من دو دسته افراد مانع جدي پیشرفت حقوق زنانند. بر خلاف تصور، اين دو گروه معمولا پسران و دختراني هستند "امروزي" و تحصيل كرده (و حتي حقوق خوانده).
دختراني كه از قوانین نوشته و نانوشته دین و قانون و عرف می نالند اما موقعش كه مي شود ترجيح مي دهند، مهريه خوب، عروسي خوب، حلقه و ساعت خوب، خانه و ماشين خوب و ... طلب كنند تا حق مطلق كار، حضانت، آزادي سفر، حق طلاق و ... حقوقي كه خوب مي دانيم كه در همان چارچوبهاي تنگ حقوقي ايران تحت عنوان شروط ضمن عقد قابل تحققند.
گروه دوم پسراني كه ظاهرا با دختران فوق هم عقیده اند اما موقعش که می شود حاضرند به هر مصیبتی که شده همه این چيزهاي "خوب" را بدهند اما همسر آينده كلمه اي از حقوق و شرايط ضمن عقد حرف نزند. اصلا به زني كه از الان دنبال حق طلاق است بايد شك كرد، یعنی بارش کج است، يعني يك جاي كارش مي لنگد!
وقتي هم كه بگويي اينها حقوق بديهي و مسلم من اند ( به زبان بی زبانی یعنی لطفی نمی کنی اگر اینها را امضا کنی! ) و اگر قانون آنها را محدود كرده معنيش اين نيست كه غيرمشروعند (شرع نه معنای دین بلکه به معنای آنچه مقتضای عقل و انصاف است) که دیگر هیچ*. تازه اگر هم موفق شويد هيچ بعيد نيست دوستان و آشنایان سرزنشتان كنند كه چرا اين حرفها را زده ايد که چرا "سیاست" ندارید که « در حالي كه دختر هما خانم كه نصف تو هم زیبایی، برازندگي، سواد و كمال نداره، به تعداد سالهاي تولدش سكه مهرش كرده ان! » یا این که " دختر میترا خانم که با دو هزار سکه این طوری طلاقش را دادن و بچه را هم ازش گرفتن خدا بهت رحم کنه که مهر هم نداری! "
* این یکی تجربه شخصی من است و آقا هم وکیل پایه یک دادگستری! وقتی این تجربه با آقایان دوست و فامیل به بحث گذاشته شد قریب به اتفاق موضع آقا را " عادی " دانستند.
+
نوشته شده در
Sun 9 Mar 2008ساعت
10:4 AM  توسط حقوقدان پاریسی
|