امروز هر برنامه ای را که نگاه می کنی بحث هست در مورد کناره گیری فیدل کاسترو از قدرت. اغلب پای بحث به خود او کشیده می شود و اینجاست که عمدتا با دو گرایش کاملا مختلف و حتی متضاد مواجه می شویم. کاسترو از نظر عده ای قهرمانی است آزادیخواه و ضد امپریالیست و از نظر عده ای دیگر دیکتاتوری است مانند دهها مستبد دیگر که نه تنها سالها مستقیما مانع از برگزاری انتخاباتی واقعا آزاد شده است بلکه همین حالا هم هراس از این هست که طرحی ریخته باشد که حتی کناره گیریش منجر به برگزاری چنین انتخاباتی نشود. جالب اینجاست که چه بین ایرانیها و چه بین غیر ایرانیها وزنه گرایش اول سنگین تر به نظر می رسد. استدلال هم این است که نگاه کنید چطور مبارزه کرد٬ چطور در همسایگی آمریکا با آن مخالفت می کند و چقدر مردم کوبا طرفدارش هستند و دوستش دارند.
تعجب نمی کنم اگر غیرایرانی این نظر را بدهد. چون عقلش به چشمش است. چون با متر خودش اندازه می گیرد. مقایسه می کند می بیند در کشورهای دموکراتیک برای سخنرانی یک رییس جمهور یا ملکه ۲۰۰۰ نفر هم ممکن است نیایند٬ یا تظاهرات ۲۰ هزار نفر رکوردی به حساب می آید. پس اگر ۵۰ هزار نفر در مراسم سخنرانی فیدل کاسترو حاضر باشند یا ۵۰۰ هزار نفر در راهپیمایی حمایت از او و اگر مردم چهار ساعت و نیم سخنرانی را تحمل کنند٬ یعنی نهایت محبوبیت.
اما ما چرا؟
ما که صابونش به یقه مان خورده است و هنوز هم می خورد.
ما که خوب می دانیم چه چیزی پشت این حضورهای میلیونی٬ تصاویر و گزارشها و مصاحبه های تلویزیونی پنهان است.
ما که می دانیم این "قهرمانان کاریزماتیک" وقتی به قدرت می رسند چه پوستی از سر مردم می کنند.
ما که می دانیم ۴۹ سال در قدرت بودن با چه هزینه ای میسر می شود.
ما که می دانیم وقتی یکی از مهمترین منابع درآمد خودفروشی است٬ مردم در چه فقر و استیصالی دست و پا می زنند.
ما که می دانیم در کشوری که یکی از بیشترین روزنامه نگاران زندانی را دارد چه خبر است٬ حتی اگر هیچوقت گذارمان به کوبا نیفتاده باشد.
ما که بخت این را نداشته ایم در جایی به دنیا بیاییم که از این تجربه ها نداشته باشیم چرا باید گول چهارتا عکس فتوژنیک با "چه" یا در حال دود کردن سیگار هاوانا را بخوریم؟
همین ها باعث شد آن روزی که فیدل کاسترو برای سخنرانی در سالن کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران آمده بود و دانشجوها سر و دست می شکستند که در آن سالن پر جایی پیدا کنند٬ هزاران علامت تعجب و سوال در سرم ایجاد شود.
پ.ن. مشکل من وضعیت فعلی کوبا و کوباییهاست که حکومت ۴۹ ساله فیدل کاسترو نقش اصلی را در ایجاد آن دارد، در نتیجه به هیچ وجه منکر نقش تاریخی او در شکل گیری و رشد جریانهای آزادیخواهانه یا عدالت طلبانه نیستم.