تبليغاتX
حقوقدان پاریسی - حقوقدان پاریسی نوستالژيك می شود (دهه فجر)
دیدگاهها و خاطرات

دهه فجر يعني دختر كوچولوي كلاس دومي كه به تنهايي يك روزنامه ديواري به چه قشنگي درست كرده اما درست همان روزي كه همراه با روزنامه اش به مدرسه مي رود، اوريون چنان غافلگيرش مي كند كه سه هفته اي توي خانه مي ماند و حسرت مي خورد كه چه بر سر روزنامه ديواري اش آمده است.

 

دهه فجر يعني دخترهاي كلاس اول راهنمايي كه توي آن شلوغ پلوغي فرصتي به دست مي آورند كه رنگهاي شيشه تنها پنجره كلاسشان را ‌ـ كه از بخت بد به طرف كوچه باز مي شود و در نتيجه كاملا رنگ شده است ‌ـ با آب و كاردك پاك كنند تا از « انفجار نور » بهره اي هم نصيب آنها شود. هر چند که این روشنایی ده روز بیشتر نپاید.

 

دهه فجر يعني دختر چهارده ساله اي كه با اصرار و بهتر بگويم با تهديد بهترين دوستش قرار است در تئاتر مدرسه بازي كند. دختري كه روز اجرا برای اولین بار مقنعه اش را از سرش درآورده و قشنگترين لباسش را (بلوز ساتن سفیدي با اپلهاي بزرگ و دامن جين) پوشيده است تا نقش دختري لوس و « طاغوتي » را بازي كند اما از فرط خجالت دارد آب مي شود و تنش و صدايش آنقدر مي لرزد که نمی داند چه می گوید.

 

دهه فجر يعني فرصتي براي يك عالم كاغذ رنگي، كاغذ كشي، ماهي رنگي كه از سقف آويزان مي شود، روبانی که دور تا دور تخته سیاه چسبانده می شود، يعني در كلاس را بستن، دم در كلاس مامور گذاشتن تا كسي از طراحي و تزيينات كلاس ما با خبر نشود، يعني يواشكي کسی را برای « جاسوسي » به كلاسهاي ديگر فرستادن.

 

دهه فجر يعني « جيم شدن » از كلاس به بهانه تمرين سرود كردن.

 

دهه فجر يعني يك عالم استعداد، كشف نگار و لیلا و خيلي هاي ديگر.

 

دهه فجر يعني وسط سرود « آب زنيد راه را هين كه نگار مي رسد » دسته جمعی از خنده غش كردن و « آبروي كلاس را جلوي همه بردن » .  

 

دهه فجر يعني تنها فرصت براي شادی کردن جمعی، روي ميز رنگ گرفتن، خواندن و دست زدن و براي آنها كه بلدند و مثل من آنقدر ماخوذ به حيا نيستند، رقصيدن، يعني تنها بهانه براي لوازم آرايش به مدرسه آوردن و گريم كردن.

 

دهه فجر يعني استعداد ما در از هر چیزی خاطره های خوشایند ساختن .

 

+ نوشته شده در  Fri 8 Feb 2008ساعت 10:38 AM  توسط حقوقدان پاریسی  |