دیشب شبکه سه فرانسه مرجان ساتراپی و بقیه دست اندر کاران فیلم پرسپولیس را برای یک برنامه طولانی دعوت کرده بود. از آنجایی که اگر ایرانی باشی محال است داستان فقط به فیلمت ختم شود از ایران، مردم، سیاست و زندگی بسیار بحث به میان آمد. برنامه خیلی جالبی بود.
دقیقا حرفهایی زد که حرفهای دل من بود. راجع به حجاب، دید تنگ، بسیار کلیشه ای و بسیار تکراری کشورهای دیگر نسبت به ایران (همان داستان ایران مساوی است با نفت، شتر و بیابان و رقص عربی و اخیرا انرژی هسته ای و احمدی نژاد).
به خصوص از استدلالش راجع به حجاب خوشم آمد. دید فرانسوی در این مورد آنقدر تنگ است که همه بدبختیهای زن مسلمان را در همین حجاب خلاصه می کند و به نظرش همه مبارزه زنان باید در برداشتن حجاب متمرکز شود. دیدی که می گوید : اگر حجاب داری پس حتما احمق، زیردست و تابعی و اگر نه حتما باهوش، آزادی و برابر. جدا آش به همین شوری است که می گویم. بدون اغراق اولین سووالی که همه جا از من می شود : تو ایران روسری داشتی؟ و در سرشان: وای چه فاجعه ای. یعنی برادرش نمی گذاشته تا سر کوچه برود. یعنی قرار بوده در مقابل ۳۰ یورو با پسر عموی ۲۰ سال بزرگتر از خودش ازدواج کند! چه خوب شدی آمدی فرانسه و آزاد شدی! آنقدر که از این پرسش و پاسخ واقعا خسته ام. حتی وقتی بحث پیش می آید دیگر ترجیح می دهم جواب ندهم و اعتراض فرانسوا که چرا برای طرف موضوع را روشن نکرده ام. واقعا از این همه بحث تکراری خسته ام. از این که همیشه در معرض سووال آن هم سوالهای تکراری و احمقانه باشم و مجبور باشم توضیح بدهم خسته ام.
دلم می خواهد یک بار و برای همیشه بگویم : "بابا ایرانیها مریخی نیستن. اونها هم آدمن. مثل همه آدمهای دیگه. دلمشغولیها و خوشیهای خودشون رو دارن. می خورن، رژیم می گیرن، می خوابن، شب بیداری می کشن، مهمونی میگیرن، عاشق می شن، طلاق می گیرن، فکر می کنن یا نمی کنن. توشون مثل همه جای دیگه آدم خوب و بد پیدا می شه.هر چند به دلایل زمانی، مکانی یا تجربه تاریخی یه خصوصیاتی درشون پررنگ تره یا کم رنگ تر.همین"
پ.ن. هر یک جمله ای که حرف می زد، من یک نگاه معنی دار به فرانسوا می انداختم یعنی: "دیدی من هم همینو می گم؟"