تبليغاتX
حقوقدان پاریسی

شبکه سه فرانسه مستندی را با نام ایران و غرب نشان می دهد. دیشب قسمت اول را پخش کرد و قسمت دوم و سوم امشب و فردا شب حدود ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه پخش خواهد شد. بخش اول مربوط بود به ریشه های انقلاب ایران، اقامت روح الله خمینی در نوفل لوشاتو و بحران گروگان گیری. در مستند با آدمهایی از طیفهای مختلف که دستی بر آتش داشته اند از فرح دیبا و تیمسار افشار و حبیب اللهی گرفته تا ابراهیم یزدی، صادق طباطبایی، ابراهیم اصغرزاده و محسن رفیق دوست، گری سیک و کارتر مصاحبه می شود. اگر به این شبکه دسترسی دارید، از دستش ندهید که مستند ارزشمندی است.

+ نوشته شده در Wed 18 Feb 2009ساعت 11:26 AM توسط حقوقدان پاریسی |

ايده آل گرايي ام به من مي گويد در قرن بيست و يكم نبايد به آدمي در اندازه خاتمي رضايت دهم كه نتيجه اش اين شود كه براي اثبات درستي اموري كه سالها و قرنهاست درستي شان در همه جای دنيا به اصلي بديهي بدل شده است متوسل به هزاران آيه قرآن و حديث و سیره امام و ائمه شويم*. در اغلب كشورهاي دنيا از اين بحثها و حرفها گذشته اند و همه سوال اين است كه چگونه می توان اين اصول بديهي را در زندگي عملي و روزمره تحقق بخشید. فكر مي كنم اين هنوز در بند تئوري بودن، اين ميلي متر به ميلي متر حركت كردن انصاف نيست، اتلاف وقت و انرژي است.

واقعيت گرايي ام به من مي گويد كه بي تعارف نه ايران سوييس است و نه مردم ما مردم سوييس. مثال فراوان است. در همين قرن بيست و یکم مردم ما در كوچكترين امور همديگر دخالت مي كنند، چطور انتظار داريم حكومتي سر كار بيايد كه وارد حريم خصوصي مردم نشود؟ در همين قرن بيست و يكم اگر كسي به صورت كسي اسيد بپاشد نه تنها براي خيلي ها عادي است كه قاضي حكم قصاص دهد بلكه اگر ندهد به قرباني حق مي دهند خودش اقدام كند. واقعيت گرايي ام مي گويد كه بايد زمان و مكان را در نظر بگيرم و سقف آرزوهايم را بيش از حد بالا نبرم.

نمي دانم تا زمان انتخابات بالاخره منطق كداميك بر ديگري خواهد چربيد. نمي دانم گذرنامه در دست در ایستگاه متروي ينا پياده خواهم شد يا اين كه در خلوت روياي ايراني مدرن و دموكراتيك را در سر خواهم پروراند.

 * سالها پيش در زمان خاتمي در مورد اهميت و ضرورت رعايت حقوق بشر براي نمايندگان شوراها، مجلس و روزنامه نگاران در شهرهاي مختلف سخنراني مي كردم. سخنراني به دو بخش تقسيم مي شد. بخشي كه به تعهدات بین المللی ايران مي پرداختم و در بخشي ديگر از قرآن و سنت مثال مي آوردم تا به اثبات اصل امور مثل روز روشني مانند برابري زن و مرد برسم. یعنی حتی در اصل این حقوق چه در بین مردم چه در بین زمامداران اختلاف هست چه برسد به مصداقهای آن!

+ نوشته شده در Sun 15 Feb 2009ساعت 6:25 PM توسط حقوقدان پاریسی |

 

از بخت بد ماست که انتخاب بین بد و بدتر سرنوشت ناگزیرمان بوده است.

پ. ن. خاتمی نمی آید.

از بخت بد ماست که انتخاب بین بدتر و بدترین سرنوشت ناگزیرمان بوده است. 

+ نوشته شده در Wed 11 Feb 2009ساعت 12:28 PM توسط حقوقدان پاریسی |

این هم تصاویر بعدی. مسلما بعضی از کارتونهای محبوب را فراموش کرده ام یا این که بعضی مانند رابرت سی و سه ساله است را پیدا نکردم.

 View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

            پت پستچی                            رامکال                    رمی (بی خانمان)

View Full Size Image  Serendipity 2  View Full Size Image  

    اسکروج            جزیره ناشناخته (سرندی پیتی)    بازرس و کاپیتان دودو                

View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image 

      تام سایر                    یوگی و دوستان                       زبل خان                     

   hutch  Lucy may  Nathalie 

      هاچ زنبور عسل                     مهاجران              حنا دختری در مزرعه        

 WATTO WATTO 06  valt school-  بچه هاي مدرسه والت  Popeye Blow me Down Colorized 

          واتو واتو               بچه های مدرسه والت            ملوان زبل                      

سندباد  View Full Size Image  Sigla Belle e Sebastien 

       سندباد                    زی زی گولو                   بل و سباستین          

Alfons Åberg (Remix)  Tennessee Tuxedo - Lamplighters  When I See You Smile

      الفی اتکینز                 تنسی تاکسیدو            رابین هود

 Pat and Mat - The Grill    View Full Size Image

  پت و مت                                  زورو                  

+ نوشته شده در Tue 10 Feb 2009ساعت 8:43 AM توسط حقوقدان پاریسی |

این سفر زمستانی خاطرات خیلی ها را که آلپ را با کارتون بچه های کوه آلپ می شناختند زنده کرد. این بود که خود من هم چند ساعتی پرتاب شدم به دوران خوش کارتونهای قدیمی. کارتونهایی که می توانستند هر بچه دهه پنجاه و اوایل دهه شصت را جلوی تلویزیون میخکوب کنند. کارتونهایی که ماندگاریشان را در خاطره جمعی ما مرهون داستانهای قشنگ، صدای جادویی دوبله کنندگان و البته محدودیتهای ناشی از جنگ هستند. حاصلش این تصاویر است که همه ما با تک تکشان خاطره های تعریف کردنی داریم.

    View Full Size Image  

        بابا لنگ دراز                    دکتر بالتازار                      بامزی               

View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

          چوبین                دهکده حیوانات       دوقلوهای افسانه ای   دور دنیا در هشتاد روز

  View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

     گوریل انگوری                   پینوکیو                         ماجراهای گالیور

View Full Size Image  View Full Size Image    View Full Size Image

هاکلبری فین             لولک و بولک             بچه های کوه آلپ               

View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

      جیمبو             مدرسه موشها    ممول و دختر مهربون            معاون کلانتر

View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

   مورچه و مورچه خوار       مسافر کوچولو         دختری به نام نل                 پسر شجاع

View Full Size Image  View Full Size Image  View Full Size Image

     بارباپاپا                   بلفی و لی لی بیت         خانواده دکتر ارنست 

+ نوشته شده در Sun 8 Feb 2009ساعت 1:28 PM توسط حقوقدان پاریسی |

تعطیلات زمستانی در لاکلوزا* (آلپ) خوب است.

از بالکن

* La Clusaz
+ نوشته شده در Wed 4 Feb 2009ساعت 9:8 AM توسط حقوقدان پاریسی |

والا من گاهي كه هوس آهنگهاي ايراني مي كنم و گاهي هم در حال انجام كار عذاب آوري مثل مرتب كردن وسايل هستم و دلم مي خواهد يك سر و صداي قرداري بيايد، از سايت يوتيوب استفاده می کنم. اما از من به شما نصيحت كه آهنگ را گوش كنيد اما اگر به فکر اعصابتان هستید هرگز به نظرات گذاشته شده زير آهنگ نگاه نكنيد. چون قريب به اتفاق موارد يك مشت آدم عصبي متعصب داخلي (شاه پرست و غير شاه پرست، فارس، ترك، عرب، كرد و ... ) و خارجي (معمولا افغاني و گاهي هندي) در حال كتك و كتك كاري بر سر مالكيت آهنگ يا مالكيت استانهاي ايران و يا ممالك مختلف جهان هستند.

از آن طرف هم مگر مي شود آهنگي را گوش (يا نگاه) كنيد و آن بغل چشمتان نيفتد به تيترهايي مثل دختران ايراني. اينجا دو حالت پيش مي آيد :

۱) شما با عکس مکش مرگ مای دختران ايراني مواجه مي شويد. البته در این که "همه" ما خانمهای ایرانی (معمولا هم به اعتراف خودمان) خوش قیافه ترین زنان روی زمین هستیم و هر زن زیبایی اصولا ایرانی است! شکی نیست و مطمئنم که نيت گذارنده ويديو آهنگ هم خیر بوده اما اين خانمهاي خوش آب و رنگ احتمالا همان اثر را در ذهن بقيه آدمهاي دنيا مي گذارند كه خانمهاي كف به دهان آورده راهپيماييها. چون زبانم لال بعضی از اين عكسها ممكن است این خارجی های خنگ بی خبر از همه جای پشت صفحه مانيتور را بيشتر ياد خانمهاي محترم بوادوبولوين پاريس يا ردلايت آمستردام بيندازند.

۲) حالت دوم خودش دو حالت دارد. يكي اين است كه با عكسهايي از خانمهايي مواجه مي شويد كه حتي خودشان هم نمي دانسته اند (و احتمالا هنوز هم نمی دانند) ايرانيند! از آخرين اين افراد ملیسا توریو يا همان ميترا طاهري خودمان است! يا اين كه دخترک يك بابا يا ماماني داشته كه پنجاه سال پيش در سن هفده سالگی از ايران آمده بيرون و دیگر هم برنگشته، با يك خارجي ازدواج كرده و بچه دار شده و حالا اين بچه نه فارسي بلد است، نه تا حالا ايران رفته، نه اصلا چيزي از ايران مي داند، جز اينكه بابا يا مامانش آن هم فقط «اصالتا» پرژن است، نه اصلا ادعايي دارد اما ما گیر داده ایم كه ايراني است. نمونه هايش هم آنقدر زياد است كه خدا مي داند. در زير ویدیوی اين آدمها هم معمولا همان فحش و فحش کاريها را مشاهده مي كنيد.

خلاصه اينكه اين يوتيوب خيلي سايت خوبي است اما خیلی وقتها بايد بي خيال خواندن نظرات مشعشع کاربرانش شد.  

+ نوشته شده در Fri 30 Jan 2009ساعت 11:16 AM توسط حقوقدان پاریسی |

تابستان سال 67 است. خانه پسر عموي  بابا دعوتيم. خانه جدیدش ويلاي بزرگ دلبازي است در منطقه اوين. نزديك صبح است اما همچنان به پرحرفي در تراس خانه مشغوليم. ناگهان صداي چند تير بلند مي شود. به مامان نگاه مي كنم. رنگش پريده است. حالش بد مي شود.

 بيست و شش سال از ماجرا گذشت. اما هنوز هم وقتي مجبوريم از آن منطقه رد شويم احتياط مي كنيم اسمش را نياوريم، دورش بزنيم. هنوز هم اسمش رنگ از رويمان مي پراند، حالمان را بد مي كند.  

+ نوشته شده در Tue 27 Jan 2009ساعت 6:28 PM توسط حقوقدان پاریسی |

ما بزرگ شدگان با « صورت خود را با سيلي سرخ نگه داشتن »، « حالا مردم چي مي گن؟ » و « فكر آبروي خودت نيستي فكر آبروي ما باش! » كي ياد گرفته ايم كه شجاع باشيم و بي اعتنا به حرفهاي مردم؟

ما بايد حتما به "این جايمان" برسد تا شاید "اجازه" پيدا كنيم جان و جوانيمان را نجات دهيم. بعد هم محكوميم به توجيه رفتارمان، تصميممان و حتي خودمان به كل كائنات. دليل هم بايد جامعه پسند، همسايه پسند، قوم و خويش پسند، دوست و آشنا پسند، خانواده پسند باشد. اين است كه همه مردها مي شوند معتادانی كه احتمالا دست بزن هم دارند و زنها هم يا خرابند و يا نازا.

+ نوشته شده در Wed 21 Jan 2009ساعت 9:42 PM توسط حقوقدان پاریسی |