تبليغاتX
حقوقدان پاریسی
دیدگاهها و خاطرات
 
 
 
شب یلدای قشنگی داشته باشید!
 
+ نوشته شده در  Fri 21 Dec 2007ساعت 5:7 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

همانطور كه حدس مي زنيد چراغ اينترنت ما بلاخره ديشب روشن شد. از صبح تا حالا میخکوب شده و در حال لذت بردن از اینترنتم. البته در این دو هفته هم با موبایل گاهی وصل بودم ولی آن صفحه کجا و این صفحه کجا. تازه موبایل این خط زیبای فارسی ما را مربع مربع نشان می دهد.

 

برخلاف پارسال هوا حسابي سرد شده و امروز صبح ساعت 8 دما منفي پنج درجه بود! من هم سرما خورده ام. البته يك سرماخوردگي عجيب. يعني تب ندارم اما احساس ضعف مي كنم و گلو درد دارم. خوشبختانه اين گلو درد بي تب را بايد با قرصهاي مكيدني كه طعمهاي مختلف دارند علاج كرد. ليمويي ـ عسلي را تمام كرده ام و دارم پرتقالي را امتحان مي كنم. نمي دانم الان هم از اين قرصها پيدا مي شود يا نه. مادر بزرگ پدريم يك عالمه از اين قرصها داشت كه صورتي سرخابي بودند و كوچكتر از اين ها كه اينجا مي خورم. بچه كه بودم هر بار كه به ديدن مادر بزرگم مي رفتم، « نمي دونم چرا گلوم در مي كرد » حالا كه به اينجا رسيدم ياد آن قرصهاي جوشيدني هم به خير كه قايمكي در ليوان مي انداختم و مي خوردم تا اين كه كشف كردم وقتي مستقيم توي دهان بيندازيش چقدر زبانت گز گز مي كند.

 

سرماخوردگي مزيت ديگري هم كه دارد اين است كه چون « بدنت ضعف دارد » مي تواني بي عذاب وجدان یک پتو دورت بپیچی، جلوی تلویزیون بنشینی و قاشق قاشق نوتلاي 780 گرمي را كه براي نوئل خريده ايد و هنوز نوئل نرسيده تهش درآمده، بخوري يا اين كه صبح يك ليوان بزرگ شير داغ كني ( البته نه تا حدي كه جوش بيايد، از بوي شير جوش آمده هيچ وقت خوشت نمي آمده. اگر قدت 163 سانتي متر است و نه بلندتر، براي اين است كه شير نخورده اي و تقصير پدرت هم هست. چون معتقد بود در آن وضعيت جنگي نمي شود اطمينان كرد و بايد شير را جوش آورد تا معلوم شود فاسد نيست و تو هم بوي هم شير جوش آمده آن هم سر صبحي حالت را به هم مي زد. آن خامه روی شیر را که دیگر نگو! ) يك قاشق بزرگ عسل را در آن حل كني و با گندم برشته عسلي يا كاراملي بخوري. مثل همين حالا.

 

پ.ن. شوخی شوخی جدی شد. تب و لرز هم آمد!

 

 

+ نوشته شده در  Thu 20 Dec 2007ساعت 11:19 AM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

بالاخره بعد از چند ماه جستجو خانه اي كه مي خواستيم پيدا كرديم. جايي كه به محل كار فرانسوا دور نباشد، بزرگ باشد، داخل آن مطبوع باشد، در محله آرامي باشد، اطراف آن پر از HLM های دلگیر خاکستری رنگ نباشد و حتی الامکان تابستانها بشود در جنگل کوچک نزديك آن پياده روي يا دوچرخه سواري كرد. واقعا آسان نبود. هر دفعه يك چيزي كم داشت. كساني كه در پاريس و اطراف آن زندگي مي كنند مي دانند چه مي گويم.

 

به هر حال در حال بسته بندي وسايل هستيم و شنبه اسباب كشي است. نداشتن فاميل در پاريس باعث شد كه مجبور شويم يك هزار يوروي ناقابل خرج و از خدمات يك شركت حمل و نقل استفاده كنيم. البته چيزهايي را كه به جانم بسته است را خودم مي برم! آن هم چه چيزهايي! از كلاه حصيريم تا ظرفهايي كه در اسپانيا خريده ام. از چراغ نفتي كه به چه زحمتي از ايران كشيده ام و آورده ام تا گيلاسهاي چك كه « براي مهماني » است! بعد هم گرفتن انترنت و تلفن و عوض كردن آدرس و كارهاي ديگر اداري (از جمله رفتن دوباره به پرفكتور عزيز!) كه حالا حالاها ادامه دارد. از چيزهاي خوب هم خريد وسايل جديد است و تيله پيله براي دكوراسيون. شمعدان و گلدان و تابلو...

 

از شما چه پنهان كه خوشحالم. خودمان را مي بينم در زمستان سرد در گرما نشسته و فنجاني چاي در دست و يك قطعه شكلات در دست ديگر. از آن بهتر خوردن شام تابستاني در بالكن همراه با مامان و بابا است. هوم! تصوير بدي نيست! انرژي مي دهد يك چند تا كارتن ديگر پر كنم!

 

 

+ نوشته شده در  Tue 4 Dec 2007ساعت 8:13 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

24 نوامبر روز خاموشي يكي از ستاره هاي موسيقي جهان است. آن روز را مسافرت بودم و نتوانستم بنويسم اما توانستم کتابی را كه يكي از همدمان آخرش نوشته است، بخوانم. به اين كاري ندارم كه از پارسيان هند بوده و ريشه ايراني داشته، برايم هم فرقي نمي كند كه همجنس گرا بوده اما متاسفم که جزو اولين هنرمنداني است كه ايدز با خودش برده است. صدايش و سبک بعضی آهنگهایش را دوست دارم و بدون اغراق مي توانم بگويم تنها خواننده اي است كه يكي از آهنگهايش مو را بر تنم سيخ مي كند. منظورم فردی مرکوری با نام اصلي فرخ بلسارا يا همان خواننده اصلي گروه كويين است و اسم آن آهنگ هست : نمایش باید ادامه یابد.

 

شايد اين آهنگ به اين دليل آنقدر تاثير گذار است كه در آخرين روزهاي زندگيش نوشته و اجرا شده و نشان دهنده وضع روحی او بعد از مطلع شدنش از مرگی قریب الوقوع است. روزهايي كه هيچ كس جز چند دوست نزديك از بيماريش خبر نداشته و همانطور كه در متن آهنگ آمده است، مجبور بوده براي پنهان كردن اثر بيماري از لوازم آرايشي استفاده كند.

 

اين هم شاید معروف ترین ترانه اش با عنوان بوهمین راپسودی كه به مدت نه هفته بالای جدول برترین ها باقی ماند. برای کسانی که ترانه های آرامتر را دوست دارند : که می خواهد تا ابد زنده بماند؟ با این حال من ورسیون کنسرتش را ترجیح می دهم.

 

نمایش باید ادامه یابد

 

فضاهای خالی، برای چه زندگی می کنیم؟
مکان های متروک، گمان می کنم معنای آن را می دانیم
به پیش و به پیش، کسی می داند دنبال چه می گردیم؟
یک قهرمان دیگر، یک جنایت احمقانه دیگر
پشت پرده، در نمایشی بی صدا،
ادامه بده، هنوز کسی هست كه بتواند تحمل کند؟
نمایش باید ادامه یابد
نمایش باید ادامه یابد
قلبم می شکند
و ممکن است آرایشم خراب شود
اما لبخندم همچنان باقی است.

هر  اتفاقی بیفتد، به دست سرنوشت می سپارمش
یک اندوه دیگر، یک عشق شکست خورده دیگر
به پیش و به پیش، آیا کسی می داند برای چه زندگی می کنیم؟
گمان می کنم دارم می فهمم، دارم می فهمم، دارم می فهمم، دارم می فهمم،
حالا باید دلگرم تر باشم
به زودی می روم، می روم، می روم، می روم،
به حاشیه می روم
بیرون صبح مي دمد
اما در درون تاریکم، دلم برای آزادی پر می کشد
نمایش باید ادامه یابد
نمایش باید ادامه یابد
قلبم می شکند
و ممکن است آرایشم خراب شود
اما لبخندم همچنان باقی است

روحم مانند بال پروانه ای نقاشی شده است
افسانه های کهن پیر می شوند، اما هرگز نمی میرند
می توانم پرواز کنم، دوستان من!
نمایش باید ادامه یابد، باید ادامه یابد، ادامه یابد، ادامه یابد
نمایش باید ادامه یابد، باید ادامه یابد، ادامه یابد، ادامه یابد
با نیشخندی رودررویش می ایستم
هرگز تسلیم نمی شوم
تا وقتی نمایش ادامه دارد

به زودي در مرکز هياهو قرار خواهم گرفت ، غوغا بپا خواهم کرد
باید برای ادامه دادن انگیزه پيدا كنم
تا وقتی نمایش ادامه دارد
تا وقتی نمایش ادامه دارد
نمایش، نمایش باید ادامه یابد...

 

The show must go on

 

Empty spaces, what are we living for?

Abandoned places, I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for?...
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore?
The show must go on;
The show must go on, yeah
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Whatever happens, I'll leave it all to chance
another Another heartache, failed romance
On and on, does anybody know what we are living for
guess I'm learning I'm learning learning learning  I
I must be warmer now
I'll soon be turning turning turning turning
Round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
The show must go on.
The show must go on, yeah yeah
Ooh, inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

Yeah yeah, whoa wo oh oh

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends
,
The show must go on go on go on, go on) yeah yeah
The show must go on go on, go on, go on
 
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On - with the show

Ooh, I'll top the bill, I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the show
On with the show
The show - the show must go on
Go on, go on, go on, go on, go on...

 

+ نوشته شده در  Tue 27 Nov 2007ساعت 2:38 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

هیچ دقت کرده اید؟ یک مرد اگر معروف شود آبروی چندین و چند نسل است اما یک زن اگر معروف شود بی آبروست.

 

+ نوشته شده در  Fri 23 Nov 2007ساعت 9:47 AM  توسط حقوقدان پاریسی  |