تبليغاتX
حقوقدان پاریسی
دیدگاهها و خاطرات

 

مكان: بالاي يك تپه سر سبز با درختهايي با برگهاي رنگارنگ.

زمان: چهار شنبه، 17 اكتبر 2007.

هوا: آفتابي و گرم.

تعداد حاضران: 8 نفر.

علت اجتماع: كرماسيون.

وضعيت: هيچ كس حتي قطره اشكي نمي ريزد جز دختر احساساتي ايراني و همسر فرانسويش كه نسبتشان به متوفي دورتر از بقيه است.

 

نه به آن شلوغي و بي نظمي آن دنيا و نه به اين سردي و خشكي اين دنيا. اتوپيا وجود ندارد. بايد خوبيهاي اين دنيا و آن دنيا را گرفت و دنياي ديگري ساخت.    

 

پ.ن. كرماسيون: سوزاندن جسد متوفي.

 

 پ.ن. ۲. نگران نباشید. من آنقدرها هم شجاع نیستم! در واقع مراسم به این ترتیب است: همه در سالنی جمع می شوند و روی میزی تابوت متوفی پوشیده از گل قرار دارد و در آن بسته است. موزیک ملایمی پخش می شود و دوستان نزدیک یا اقوام نزدیک متوفی جملاتی چند در خوبی متوفی می گویند و اگر متوفی فرد معتقدی بوده دعا خوانده می شود. سپس هر یک از حاضران به ترتیب دست بر روی تابوت کشیده و به این ترتیب از او خداحافظی می کنند و تابوت از پرده ای رد می شود و در واقع به اتاق دیگری انتقال می یابد. افراد محل را ترک می کنند. چند ساعت بعد فرزندان متوفی خاکستر را در جعبه ای تحویل می گیرند و در محلی که متوفی تعیین کرده دفن می کنند یا در رودخانه یا دریا می ریزند. در مورد اخیر در دریای مدیترانه پخش خواهند کرد در شهری که متوفی در آن خاطرات خوشی داشته است. البته به من گفتند که سابقا حضار ورود تابوت به داخل "فر" را مشاهده می کردند اما در حال حاضر به همین ترتیبی است که شرح دادم. 

 

پ.ن. ۳. کرماسیون در فرانسه وصیت و اجرا می شود ولی چندان شایع نیست.

 

+ نوشته شده در  Thu 18 Oct 2007ساعت 3:5 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

معنای نسبی بودن را وقتی می فهمم که اینجا به من می گویند coquete و در ایران خواهرانم پیراهنی به من قرض می دهند تا آبرویشان را در عروسی نبرم!

 پ.ن. coquete یعنی خوش پوش.

 

+ نوشته شده در  Fri 12 Oct 2007ساعت 9:30 AM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

چقدر خوب است داشتن مامانهايي كه خانه شان نزديك است و وقتي قهر مي كني یا حوصله نداری يا دلت گرفته است مي تواني يك تك پا بروي خانه شان.

 

و چقدر بد است داشتن مامانهايي كه خانه شان دور است و وقتي قهر كرده اي یا حوصله نداری يا دلت گرفته است و وقتي همان موقع تلفن مي زنند بايد بگويي كه همه چيز خوب است و همه خوبند و خوش مي گذرد و بعد كه تمام شد تنها كاري كه مي تواني بكني اين است كه پنجره را باز كني.

 

چقدر اين روزها زياد پنجره را باز مي كنم.

 

 

+ نوشته شده در  Sun 7 Oct 2007ساعت 8:58 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

وطن من ايران است. چون نمي دانم چرا دوستش دارم. همين « نمي دانم » است كه ايران را وطن من مي كند. وطن جايي است كه با « احساسم » دوستش دارم. ايران وطن من است چون از به هدر رفتن منابعش حرص مي خورم. از اين كه مي بينم ناداني و خرافات بر آن حاكم است افسرده مي شوم. از اين كه به آن توهين مي شود برافروخته مي شوم. از زیباییهایش به خودم می بالم و از نقایصش شرمنده می شوم. 

 

اينجا تشكيل خانواده داده ام. اگر روزي بچه اي داشته باشم، مي دانم كه احتمالا هرگز در ايران زندگي نخواهد كرد. اما مي دانم كه فارسي را خواهد آموخت و زیباییهای دیگر ایران را و ايران برايش كشوري مانند دويست كشور ديگر دنیا نخواهد بود.

 

علاقه ايران كورم نمي كند اما همين غليانها و روياها باعث مي شود بدانم به آن سرزمين تعلق دارم، حتی اگر هرگز نتوانم یا نخواهم به آن بازگردم.

 

 

+ نوشته شده در  Fri 28 Sep 2007ساعت 9:23 AM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

          در اخبار ساعت هشت اعلام کردند که هنگام سخنرانی برنار کوشنر در آمریکا یک نفر با فریاد نه به جنگ علیه ایران! به طرف کوشنر رفته و از سالن اخراج شده است. تصاویر را که نگاه می کردم انتظار یک قیافه ایرانی را داشتم. گرچه دلم آگهی می داد که این طور نیست!

     حدسم درست بود. خانمی بود با قیافه ای که با هیچ معیاری (سریشی) نمی توانستی به ایرانیها بچسبانیش!  

+ نوشته شده در  Wed 26 Sep 2007ساعت 12:24 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

 

آغاز سال نو با شادي و سرور

همدوش و همزبان حركت به سوي نور

آغاز مدرسه وقت شكفتن است

در زنگ مدرسه بيداري من است

در دل دارم اميد، بر لب دارم سلام

همشاگردي سلام، همشاگردي سلام  

                 

كسي اين سرود را يادش هست؟ يك دنيا خاطره، خاطره هاي دور زنده می شود، برای دختر مشتاقی که من بودم.

           پ.ن. دیشب داشتم به فرانسوا می گفتم که فردا آغاز سال تحصیلی ایرانی است، ناگهان یاد این سرود افتادم. بعد سالهای سال.

           پ.ن. ۲. حتما امروز خیلی از دختر و پسرهای کوچولو با پدر و مادرهایشان دارند به مدرسه می روند. چه اضطرابی و برای بعضی ها چه اضطراب شیرینی.

 

+ نوشته شده در  Sun 23 Sep 2007ساعت 9:52 PM  توسط حقوقدان پاریسی  |