تبليغاتX
حقوقدان پاریسی
دیدگاهها و خاطرات

دست در دست هم و خنده کنان پارک جنگلی کوهستانی را طی می کنیم و به آن بالای بالا می رسیم، جایی که از آنجا همه شهر را می شود دید. روی نیمکتی چوبی دختری نشسته است با یک کتاب، یک ساندویچ و یک بطری آب. نگاهت می کند. ته چشمش می خوانی: خوش به حالت که همراهی داری، که تنها نیستی. چه چیزی بهتر از دو نفره کشف کردن یک پارک جنگلی کوهستانی در یک روز آفتابی پاییزی. ته دلت را نمی خواند که یک لحظه "هوایی" شده ای و می گویی: خوش به حالش! چه آزادیی! چه چیزی بهتر از "آزاد" بودن از همه کس و همه چیز و لذت بردن از یک کتاب خوب زیر آفتابی پاییزی روی نیمکتی چوبی در یک پارک جنگلی کوهستانی.

به همراهت نگاه می کنی و می خندی و سعی می کنی رویای آزادی "دلبخواهانه" از دست رفته را فراموش کنی.

+ نوشته شده در  Tue 21 Nov 2006ساعت 5:42 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

دارم به آهنگ جدید فودل (Faudel) گوش می کنم: وطن من. گذشته از این که ریتمش و صدای فودل را دوست دارم ترانه بسیار زیبایی دارد.

من آفتابی را که تپه های شنی بی انتها را می سوزاند،

نمی شناسم

من سرزمین دیگری نمی شناسم

جز آنکه دستانش را به سویم دراز کرد

و اگر روزی از اینجا بروم

و از صحرا بگذرم

تا ببینم از کجا می آیم

که پدرم در کدام کوچه بازی می کرده است

منی که درست نزدیک پاریس به دنیا آمده ام

زیر این باد و باران

هرگز وطنم را فراموش نخواهم کرد 

هرگز فراموش نخواهم کرد... 

این ترانه تمایل و اشتیاق فرزندان مهاجران را نسبت به فرانسوی شناخته شدن در عین متفاوت بودن رنگ پوست و ریشه نژادی نشان می دهد. در ماههای اخیر خواننده های جوان رنگین پوست و به خصوص عرب تبار آهنگهایی خوانده اند که داستان آنها را حکایت می کند: زندگی و دلمشغولیهای دخترها و پسرهای شهرکهای حاشیه نشین، مهاجرت، بردباری، شناخت فرانسه به عنوان وطن،...

اینها کسانی هستند که می توانند روی همسالان و "همانندهای" خود تاثیر بگذارند. مثلا دختر رپ خوان دیگری در آخرین آلبوم خود که تا کنون به فروش ششصد هزاری دست یافته است، برگه ای گذاشته که همه را به رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری بهار آینده تشویق می کند. این یعنی تشویق به خواست تغیر از طریق صلح جویانه و دموکراتیک.

به نظر من این کارها می خواهد و می تواند میلیونها کسی را نمایندگی کند که در حال حاضر دیده نمی شوند جز در تصاویر تلویزیونی مربوط به خرابکاری و شورش. می تواند نشان دهد که فرانسه امروز فقط از فرانسویان فرانسوی یا حداکثر اروپایی تشکیل نشده است و اگر می خواهیم از بحران عبور کنیم نباید چشممان را ببندیم که ان شاء الله گربه است، که ان شاء الله دیگر کسی نمی تواند بیاید، که ان شاء الله همین ها هم همه شان بر میگردند مملکت آبا و اجدادی شان. باید آنها را ببینیم و قبول کنیم. خوشمان بیاید یا نیاید.

متن آهنگ "وطن من"

Je ne connais pas ce soleil
Qui brûle les dunes sans fins
Je ne connais pas d’autres terres
Que celle qui m’a tendu la main
Et si un jour je pars d’ici
Que je traverse le désert
Pour aller voir d’ou vient ma vie
Dans quelle rue jouait mon père
Moi qui suis né près de paris
Sous tout ce vent, toute cette pluie
Je n’oublierai
Jamais mon pays
Jamais mon pays

Et si demain comme aujourd’hui
Je dois faire le tour de la terre
Pour chanter aux mondes mes envies
Voyager des années entières
Moi qui suis né tout près d’ici
Même si je quitte mes amis
Je n’oublierais
Jamais mon pays
Troooop
De souvenirs gravés qui courent
D’ écoles et d’ été
Trop d’ amours pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Troooop
De temps abandonné
Sur les bancs de ma cité
Trop d’ amis pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Que c’est ici que je suis né

Je ne connais pas ce parfum
De menthe et de sable brûlant
Mais seulement les embruns
Où les rouleaux de l’océan
Et toi qui me trouve un peu mate
Pour ses rues bordées de prairies
Un peu trop blanc couleur d ‘Euphrate
Pour ses poèmes que j’ai appris
Tu es bien le seul que j’oublie
Telle l’ étoile fidèle a la nuit
Je n’oublierais
Jamais mon pays
Jamais mon pays
Troooop
De souvenirs gravés qui courent
D’ écoles et d’ été
Trop d’ amours pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Troooop
De temps abandonné
Sur les bancs de ma cité
Trop d’ amis pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Que c’est ici que je suis né

Et comme toi j’attends la pluie
Pour lui dire toutes mes peines
Tout comme toi, je lui souris
Quand elle tombe sur la plaie
Quand elle tombe sur la plaie
Troooop
De souvenirs gravés qui courent
D’ écoles et d’ été
Trop d’ amours pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Troooop
De temps abandonné
Sur les bancs de ma cité
Trop d’ amis pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Que c’est ici que je suis né

Troooop
De souvenirs gravés qui courent
D’ écoles et d’ été
Trop d’ amours pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Troooop
De temps abandonné
Sur les bancs de ma cité
Trop d’ amis pour oublier
Que c’est ici que je suis né
Que c’est ici que je suis né

+ نوشته شده در  Sat 18 Nov 2006ساعت 12:37 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

در ۳۰ مه ۲۰۰۶ حزبی در هلند به ثبت رسید به نام "عشق برادرانه٬ آزادی و تنوع" ('Naastenliefde, Vrijheid en Diversiteit ).از سرفصلهای کاری جنجالی این حزب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

کاهش سن رضایت به برقراری رابطه جنسی از ۱۶ سال به ۱۲ سال.

کاهش سن قانونی شرکت در هرزه نگاری (Pornography) از ۱۸ سال به ۱۶ سال.

آزادی رابطه جنسی با حیوانات و

آزادی همه انواع مواد مخدر. 

حتی خبر ثبت قریب الاوقوع حزب باعث شد در ۲۷ مه ۲۰۰۶ تظاهراتی اعتراض آمیز در آمستردام برگزار شود که به دستگیری ۲۰ نفر ختم شد و طبق یک آمارگیری حدود ۸۰ درصد مردم ایجاد چنین حزبی را "غیر قابل تحمل" و "غیر قابل قبول" برآورد کردند.

نهایتا یک سازمان غیر دولتی که به نفع کودکان فعالیت می کند علیه ثبت چنین حزبی به دادگاهی در لاهه شکایت کرد. در کمال تعجب در ماه ژوییه (مرداد) امسال دادگاه رای داد که تنها در صورتی ایجاد یک حزب غیر قانونی است که نظم عمومی را به خطر بیندازد، در حالی که تشکیل حزب "عشق برادرانه٬ آزادی و تنوع" مصداقی از آزادی بیان بوده و مخل نظم عمومی هلند نیست!

رهبر این حزب استدلال می کند که به هر حال در جامعه هلند بسیاری از افراد زیر ۱۶ سال که طبق قانون کودک محسوب می شوند رابطه جنسی دارند. اگرچه طبق قانون رابطه جنسی با حیوانات جرم به شمار می آید ولی عملا سالهاست اجرای این قانون تعطیل شده است و استعمال همه انواع مواد مخدر هم تحمل می شود. بنابراین تغییر در رفتار و افکار جامعه اقتضا می کند که قوانین مربوطه اصلاح شوند.

در مقابل، فعالان حقوق کودک استدلال می کنند که سالها تحقیق و تجربه ثابت کرده که رضایت یک فرد زیر ۱۶ سال نمی تواند واقعی و آگاهانه باشد. به علاوه قانونی اعلام شدن فعالیت چنین احزاب یا سازمانهایی، حمایت از کودکان در مقابل تجاوز جنسی را با دشواری و چالش روبرو می کند. 

نظر شما چیست؟ 

+ نوشته شده در  Mon 13 Nov 2006ساعت 10:47 AM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

نمیدانم چند نفر کارتون پت و مت یا "همینه" را یادشان می آید. بچه که بودم عاشق این کارتون بودم، به خصوص آهنگش توی گوشم است. هر وقت کسی کار احمقانه ای می کرد صدای آهنگش را درمی آوردم یا می گفتم "این دیگه خیلی پت و مت بود!" چندباری سعی کرده بودم تو فرانسه دی وی دی هایش را پیدا کنم که موفق نشده بودم. ظاهرا اینجا پخش نشده چون کسی نمی شناسدش. روز آخری که تو لاهه در حال خرید بودم چشمم به دی وی دی های پت و مت افتاد. خیلی خوشحال شدم ولی با خواندن پشت دی وی دی متوجه شدم که فقط به هلندی است! با غم و غصه منصرف شدم. اصلا حواسم نبود که این کارتون اصلا دیالوگ نداشت که حالا بخواهد هلندی باشد یا انگلیسی یا فرانسوی! خواستم از طریق اینترنت بخرم. دیدم تنها سایت فروشنده، چک (اهل کشور چک) است و برای ۵ تا دی وی دی ۱۶۰ یورو مطالبه می کند. گران است و مهمتر از آن سایتش جوری نیست که بشود راحت بهش اعتماد کرد. کسی هست که بداند این دی وی دی ها در ایران هست یا نه؟ (خیلی شبیه "یاری دهنده ای هست که یاری دهد ما را" شد!) 

+ نوشته شده در  Mon 6 Nov 2006ساعت 11:13 AM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

نباید فکر کنیم که این مقررات دست و پاگیر اداری که بعضی وقتها واقعا احمقانه هم هستند فقط مخصوص ایران است. طبق مقررات من باید حتما روز آخر قرارداد سر کار حاضر باشم. در نتیجه امروز صبح دوباره برگشتم لاهه برای تسویه حساب. برنامه ام برای امروز این بود: صبح ساعت ۵ از خواب بیدار شدن و ۳ ساعت و نیم قطار٬ انجام کارهای اداری آخر٬ دوباره ۳ ساعت و نیم دیگر قطار و برگشت به پاریس در حال از خستگی مردن. به محض رسیدن دیدم تو یخچال پر از خوراکی است. از انواع کیک و پنیر و نوشابه و مشروب و قاقالی های دیگر. هر چقدر با خودم فکر کردم اینجا چه خبر است به نتیجه ای نرسیدم. داشتم تلفنی اطلاع میدادم که قطار ساعت ۵:۳۰ را دارم و باید ۴:۴۵ بروم که دیدم رز با نگرانی گفت جدی میگی سریع باید به همه اطلاع بدم! شستم خبردار شد که خبرهایی است. بله! اینجا برایم جشن گرفته اند و کل بخش را دعوت کرده اند! حالا من نه دوربین دارم و نه اصلا انتظارش را داشتم. بروم سریع دستی به سر و رویم بکشم و متن سخنرانی کوچکم را تمرین کنم! نیم ساعت بیشتر وقت ندارم!

پ.ن. در هنگام سخنرانی کلی احساساتی شدم و 

یک کتاب با یک عالم آرزوهای خوشبختی و موفقیت و یک سینی سرامیک هم هدیه گرفتم.

+ نوشته شده در  Tue 31 Oct 2006ساعت 3:28 PM  توسط حقوقدان پاریسی  | 

هنوز نرسیده به پاریس استاد بزرگوارم در پاسخ به درخواست بنده مبنی بر دادن یک عدد گواهی نامه ناقابل ولی بی نهایت لازم برای تمدید مدرک اقامت فرمود: مادموازل شما الان ۶ ماه است که فرانسه نیستی و به من هیچ مطلبی نداده ای. من چطور گواهی کنم که روی تزتان کار می کنید؟!

این دیگر آخر خباثت است! بابا من که درست قبل از رفتنم به شما ۶۰ صفحه مطلب دادم. به علاوه تو این شش ماه از صبح تا عصر کار می کردم. نمی گویم وقت نداشتم. ولی من هم آدمم. بعد از ۸ ساعت حقوق و باز هم حقوق وقتی می رسیدم خانه دیگر حوصله "و باز هم حقوق" را نداشتم! والا. حرف راست!

نتیجه اینکه الان دو روز است که کارم شده "ساخته و پرداخته کردن" متنی که خوشبختانه ۳ ماه اول که حوصله داشتم نوشته بودم. عصر تا آخر شب هم روخوانیش همراه با فرانسوای بیچاره. سر هر کلمه که می خواهد حذف کند یا تغییر دهد کلی بحث می کنم. انگار نه انگار که فرانسوی اوست نه من! نتیجه: دو ساعت و نیم برای ۵ صفحه! چه مصیبتی است این تز نوشتن به زبانی که زبان مادریت نیست. اینجاست که با خودم می گویم: بابا آبت نبود نونت نبود. این فرانسه اومدنت چی بود؟

بدبختی اینکه من همیشه بچه مثبت و درسخوانی بودم. یک شاگرد اول دایمی. در نتیجه نه بلدم سر استاد را شیره بمالم، نه سر و ته مطلب را یک شبه یک جوری به هم بیاورم.

امیدوارم فردا همه چیز خوب پیش برود و آقای فرانسوی آلمانی الاصل از خر شیطان پیاده شود و گرنه چهارشنبه هفته بعد از تهران می نویسم!

شوخی می کنم ولی اضطرابی دارم که نگو!

+ نوشته شده در  Tue 24 Oct 2006ساعت 2:55 PM  توسط حقوقدان پاریسی  |